Portrait de Omar Khayyam

Omar Khayyam

Œuvres dans le domaine public depuis le 1ᵉʳ janvier 1202

Règle « vie + 70 ans » (Union européenne). Le statut peut différer selon les pays — voir la méthodologie.

183 œuvres recensées

  • Risāla fi’l-barāhīn ‘alā masā’il al-jabr wa’l-muqābala 1079
  • Az Amadan persan
  • Goblet (Khayyám Ruba'i) poésie
  • Lapse of Time (37th Ruba'i, Khayyám) poésie
  • Mystery of Creation (7th Ruba'i, Khayyám) poésie
  • آرند یکی و دیگری بربایند persan · rubaï
  • آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو persan · rubaï
  • آن قصر که جمشید در او جام گرفت persan · rubaï
  • آن لعل در آبگینه ساده بیار persan · rubaï
  • آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی persan · rubaï
  • آنرا که بصحرای علل تاختهاند persan · rubaï
  • آنها که کهن شدند و اینها که نوند persan · rubaï
  • آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد persan · rubaï
  • ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست persan · rubaï
  • اجرام که ساکنان این ایوانند persan · rubaï
  • از آمدن بهار و از رفتن دی persan · rubaï
  • از آمدن و رفتن ما سودی کو persan · rubaï
  • از آمدنم نبود گردون را سود persan · rubaï
  • از بودنی ایدوست چه داری تیمار persan · rubaï
  • از تن چو برفت جان پاک من و تو persan · rubaï
  • از جرم گل سیاه تا اوج زحل persan · rubaï
  • از جمله رفتگان این راه دراز persan · rubaï
  • از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن persan · rubaï
  • از رنج کشیدن آدمی حر گردد persan · rubaï
  • از هرچه بجز می است کوتاهی به persan · rubaï
  • از کوزه گری کوزه خریدم باری persan · rubaï
  • افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد persan · rubaï
  • افسوس که نامه جوانی طی شد persan · rubaï
  • افلاک که جز غم نفزایند دگر persan · rubaï
  • امروز ترا دسترس فردا نیست persan · rubaï
  • انانکه محیط فضل و آداب شدند persan · rubaï
  • اکنون که گل سعادتت پربار است persan · rubaï
  • ای آمده از عالم روحانی تفت persan · rubaï
  • ای آنکه نتیجه چهار و هفتی persan · rubaï
  • ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود persan · rubaï
  • ای دل غم این جهان فرسوده مخور persan · rubaï
  • ای دل چو زمانه میکند غمناکت persan · rubaï
  • ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم persan · rubaï
  • ای دوست حقیقت شنو از من سخنی persan · rubaï
  • ای دیده اگر کور نه گور ببین persan · rubaï
  • ای پیر خردمند پگهتر برخیز persan · rubaï
  • ای چرخ فلک خرابی از کینه تست persan · rubaï
  • ای کاش که جای آرمیدن بودی persan · rubaï
  • ایام زمانه از کسی دارد ننگ persan · rubaï
  • ایدل تو باسرار معما نرسی persan · rubaï
  • ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر persan · rubaï
  • این اهل قبور خاک گشتند و غبار persan · rubaï
  • این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت persan · rubaï
  • این عقل که در ره سعادت پوید persan · rubaï
  • این قافله عمر عجب میگذرد persan · rubaï
  • این چرخ فلک که ما در او حیرانیم persan · rubaï
  • این کهنه رباط را که عالم نامست persan · rubaï
  • این کوزه چو من عاشق زاری بوده است persan · rubaï
  • این کوزه که آبخواره مزدوریست persan · rubaï
  • این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت persan · rubaï
  • با سروقدی تازهتر از خرمن گل persan · rubaï
  • بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی persan · rubaï
  • بر شاخ امید اگر بری یافتمی persan · rubaï
  • بر مفرش خاک خفتگان میبینم persan · rubaï
  • بر من قلم قضا چو بی من رانند persan · rubaï
  • بر پشت من از زمانه تو میآید persan · rubaï
  • بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد persan · rubaï
  • بر چشم تو عالم ارچه میآرایند persan · rubaï
  • بر چهره گل نسیم نوروز خوشست persan · rubaï
  • برخیز بُتا بیار بهر دل ما persan · rubaï
  • برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم persan · rubaï
  • برخیز و مخور غم جهان گذران persan · rubaï
  • برخیزم و عزم باده ناب کنم persan · rubaï
  • برگیر پیاله و سبو ای دلجوی persan · rubaï
  • بنگر ز صبا دامن گل چاک شده persan · rubaï
  • تا راه قلندری نپوئی نشود persan · rubaï
  • تا زهره و مه در آسمان گشت پدید persan · rubaï
  • تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد persan · rubaï
  • تا چند اسیر عقل هرروزه شویم persan · rubaï
  • تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی persan · rubaï
  • تا چند زنم بروی دریاها خشت persan · rubaï
  • تا کی غم آن خورم که دارم یا نه persan · rubaï
  • ترکیب طبایع چو بکام تو دمی است persan · rubaï
  • ترکیب پیاله که در هم پیوست persan · rubaï
  • جامی است که عقل آفرین میزندش persan · rubaï
  • حیی که بقدرت سرو رومی سازد persan · rubaï
  • خاکی که بزیر پای هر نادانی است persan · rubaï
  • خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر persan · rubaï
  • خورشید بگل نهفت می نتوانم persan · rubaï
  • خوش باش که پختهاند سودای تو دی persan · rubaï
  • خیام اگر ز باده مستی خوش باش persan · rubaï
  • دارنده چو ترکیب طبایع آراست persan · rubaï
  • در خواب بدم مرا خردمندی گفت persan · rubaï
  • در دایره سپهر ناپیدا غور persan · rubaï
  • در دایره که آمد و رفتن ماست persan · rubaï
  • در دهر هر آنکه نیم نانی دارد persan · rubaï
  • در دهر چو آواز گل تازه دهند persan · rubaï
  • در فصل بهار اگر بتی حور سرشت persan · rubaï
  • در هر دشتی که لالهزاری بوده است persan · rubaï
  • در پرده اسرار کسی را ره نیست persan · rubaï
  • در کارگه کوزه گری رفتم دوش persan · rubaï
  • در کارگه کوزهگری کردم رای persan · rubaï
  • در گوش دلم گفت فلک پنهانی persan · rubaï
  • دریاب که از روح جدا خواهی رفت persan · rubaï
  • دشمن بغلط گفت که من فلسفیم persan · rubaï
  • دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود persan · rubaï
  • دی کوزه گری بدیدم اندر بازار persan · rubaï
  • رفتم که درین منزل بیداد بدن persan · rubaï
  • رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین persan · rubaï
  • روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد persan · rubaï
  • زان می که حیات جاودانی است بخور persan · rubaï
  • زان پیش که بر سرت شبیخون آرند persan · rubaï
  • زان کوزه می که نیست در وی ضرری persan · rubaï
  • ساقی گل و سبزه طربناک شده است persan · rubaï
  • عمرت تا کی بخود پرستی گذرد persan · rubaï
  • عمری است مرا تیره و کاریست نه راست persan · rubaï
  • فصل گل و طرف جویبار و لب کشت persan · rubaï
  • قانع بیک استخوان چو کرکس بودن persan · rubaï
  • قرآن که مهین کلام خوانند آنرا persan · rubaï
  • قومی متفکرند اندر ره دین persan · rubaï
  • مائیم و می و مطرب و این کنج خراب persan · rubaï
  • مائیم که اصل شادی و کان غمیم persan · rubaï
  • مرغی دیدم نشسته بر باره طوس persan · rubaï
  • مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان persan · rubaï
  • من بی می ناب زیستن نتوانم persan · rubaï
  • من می نه ز بهر تنگدستی نخورم persan · rubaï
  • من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت persan · rubaï
  • مهتاب بنور دامن شب بشکافت persan · rubaï
  • می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد persan · rubaï
  • می خور که فلک بهر هلاک من و تو persan · rubaï
  • می خوردن و شاد بودن آئین من است persan · rubaï
  • می خوردن و گرد نیکوان گردیدن persan · rubaï
  • می لعل مذاب است و صراحی کان است persan · rubaï
  • می نوش که عمر جاودانی این است persan · rubaï
  • نتوان دل شاد را بغم فرسودن persan · rubaï
  • نیکی و بدی که در نهاد بشر است persan · rubaï
  • هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری persan · rubaï
  • هر ذره که در خاک زمینی بوده است persan · rubaï
  • هر راز که اندر دل دانا باشد persan · rubaï
  • هر سبزه که بر کنار جوئی رسته است persan · rubaï
  • هر صبح که روی لاله شبنم گیرد persan · rubaï
  • هر یک چندی یکی برآید که منم persan · rubaï
  • هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا persan · rubaï
  • هرگز دل من ز علم محروم نشد persan · rubaï
  • هم دانه امید بخرمن ماند persan · rubaï
  • هنگام صبوح ای صنم فرّخ پی persan · rubaï
  • وقت سحر است خیز ای طرفه پسر persan · rubaï
  • وقت سحر است خیز ای مایه ناز persan · rubaï
  • پیری دیدم بخانه خماری persan · rubaï
  • پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است persan · rubaï
  • چندانکه نگاه میکنم هر سوئی persan · rubaï
  • چون ابر بنوروز رخ لاله بشست persan · rubaï
  • چون بلبل مست راه در بستان یافت persan · rubaï
  • چون حاصل آدمی در این شورستان persan · rubaï
  • چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد persan · rubaï
  • چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ persan · rubaï
  • چون عهده نمیشود کسی فردا را persan · rubaï
  • چون لاله بنوروز قدح گیر بدست persan · rubaï
  • چون نیست حقیقت و یقین اندر دست persan · rubaï
  • چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست persan · rubaï
  • چون نیست مقام ما در این دهر مقیم persan · rubaï
  • چون چرخ بکام یک خردمند نگشت persan · rubaï
  • کس مشکل اسرار اجل را نگشاد persan · rubaï
  • کم کن طمع از جهان و میزی خورسند persan · rubaï
  • گاوی است در آسمان و نامش پروین persan · rubaï
  • گر آمدنم بخود بدی نامدمی persan · rubaï
  • گر باده خوری تو با خردمندان خور persan · rubaï
  • گر بر فلکم دست بدی چون یزدان persan · rubaï
  • گر دست دهد ز مغز گندم نانی persan · rubaï
  • گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است persan · rubaï
  • گر می نخوری طعنه مزن مستانرا persan · rubaï
  • گر کار فلک بعدل سنجیده بدی persan · rubaï
  • گر یک نفست ز زندگانی گذرد persan · rubaï
  • گردون ز زمین هیچ گلی بر نارد persan · rubaï
  • گرچه غم و رنج من درازی دارد persan · rubaï
  • گویند بهشت و حور عین خواهد بود persan · rubaï
  • گویند بهشت و حور و کوثر باشد persan · rubaï
  • گویند مرا که دوزخی باشد مست persan · rubaï
  • گویند هر آنکسان که با پرهیزند persan · rubaï
  • گویند کسان بهشت با حور خوش است persan · rubaï
  • یاران موافق همه از دست شدند persan · rubaï
  • یک جام شراب صد دل و دین ارزد persan · rubaï
  • یک جرعه می ز ملک کاوس بهست persan · rubaï
  • یک جرعه می کهن ملکی نو به persan · rubaï
  • یک روز ز بند عالم آزاد نیم persan · rubaï
  • یک قطره آب بود با دریا شد persan · rubaï
  • یک نان بدو روز اگر بود حاصل مرد persan · rubaï
  • یک چند بکودکی باستاد شدیم persan · rubaï